تبلیغات
تکنولوژی چراغی فرا روی آموزش - عکس بگیرم؟
 
درباره وبلاگ


به امید دیدار در موقعیت‌های یادگیری جدید



مدیر وبلاگ : کارشناس تکنولوژی آموزشی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تکنولوژی چراغی فرا روی آموزش
«هم یاد دادن هم یاد گرفتن بر دانش ما می افزاید.»
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 12 تیر 1396 :: نویسنده : کارشناس تکنولوژی آموزشی

مجبور شدم برای عکس گرفتن درست رو به روی شترشان بشینم. 

گردن شتر بالای سرم کشیده شده بود. 

اولین عکس را که گرفتم ناگهان صدای عجیب و گوش خراشی از شتر بلند شد. ترسیدم و جاخوردم. 

ساربان گفت: (( نترس … )) و بعد پکی به قلیانش زد. دیدم شتر سرش را به شکلی عجیب تکان می دهد و زبانش را بیرون آورده و صدا در می آورد. 

پرسیدم: (( چرا اینطوری میکنه؟ نشخار میکنه؟ ))


ساربان به دورتر اشاره کرد و گفت: (( ماده اش رو دیده. برای اون صدا در میاره. )) گفتم: (( چرا اینطوری… )). گفت: (( هر کی یه طوری… )).


راست می گفت. 

یاد پیمان افتادم که مثل شتر صبح تا شب نشسته بود پشت درب خانه ی عاطفه. 

یاد حسام که آنقدر مثل جغد زل زد به چشمهای نیلوفر که همه کلاس فهمیدند ماجرا از چه قرار است. 

یاد حمید که آنقدر سرش را مثل بز انداخت و از کنار سعیده رد شد، که آخر سر دخترک صدایش درآمد و لب به شکایت باز کرد و با چشمهای خیس از اشک، خودش عشقش را به زبان آورد. 

یاد سیاوش که مثل آفتاب پرست تا چشمش به نسترن می افتاد صورتش سرخ و سفید و زرد و بنفش می شد. 

یاد الناز که دامن رنگ رنگش را مثل طاووس دنبال خود می کشاند و پسرها، مثل خروسهایی دل کنده از مرغها، شیفته اش شده بودند. 


راست می گفت ساربان. یاد همه ی اینها افتادم که هرکدام یک طوری عاشق شدند و آخرش همشان ناکام ماندند.


گفتم: (( عکس بگیرم؟ )). نگاهم نکرد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.